ارتحال حضرت امام خمینی (قسمت دوم بخش اول )

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اى قافله سالار رهایى!
نوحى بودى، منجى ما در طوفانها
ایّوبى بودى، صبر آموز امّت در بلایا
یعقوبى بودى، الهام بخش شکیبایى در فراق یوسفهاى جهاد و شهادت!
ابراهیمى بودى، که ما را آیین «تبردارى» و «بت‏شکنى» آموختى و خود، تبرزنِ توحید بودى و خلیل حادثه انقلاب، و فدا کننده «اسماعیل» در قربانگاه رضاى حق،
موسایى بودى که از نیل حادثه‏ها و خطرها عبورمان دادى،
عیسایى بودى که با دم مسیحایى‏ات، جانمان بخشیدى،
رسولى بودى که ما را از جهل و جور سلطنت رهاندى و به مدینه ایمان و امامت، رهنمون گشتى،
روزى که امام را در دل شب، در شهر قم گرفتند و به زندان و تبعید بردند، «نى» از نیستان بریده شد، اما ... نواى نى، هرگز خاموش نشد و ناى حقیقت هرگز از «نوا» نیفتاد، تا آنکه همه جا را «نینوا» کرد. امام را بردند، ولى امام، با ما بود، با مردم بود، با «قم» و در «قم» بود. قم در «نجف» بود و نجف در قم!

اماما ، رفتى ولى از یاد ما هرگز نرفتى
در سوگ رحلت امام‏ در جاهلیت قرن بیستم، نهضت تو بعثتى بود، براى کاشتن بذر ایمان و اعتماد و آزادى و استقلال در ذهن و دل امت اسلام.
صدایت، فریادى بود، علیه بتهایى جدید و مشرکان مدرن این روزگار!
و کلامت، «آیه» هایى که در «حرا»ى خودسازى، بر دلت تابیده بود.
و پانزده خرداد، جلوه‏اى از «فَاصْدَغْ بِما تُؤمر» که خشم طاغوتها را برانگیخت.
زندانى شدنت، دوران تلخ «شعب ابى طالب» بود.
و تبعید تو و یارانت، هجرت به حبشه!
سالى که مصطفایت را دادى، «عام الحزن» تو بود.
و عزیمت به پاریس، هجرت مجدّدى بود که در آنجا یاران مهاجر و انصارت در عقبه‏هاى هولناک، با تو بیعت کردند.
امّت در ایران، انصار تو بودند که نزول و آمدنت را به «یثرب انقلاب»، انتظار مى‏کشیدند.
انتظار به سر آمد.
از «ثنیّة الوداع» مهرآباد، بدر سیمایت در افق ایران تابید و در «قُبا»ى بهشت زهرا، نماز عشق خواندى و هفتاد هزار شهید گلگون کفن در آن روز به تو اقتداکردند.
و... بدینگونه ولایت تو بر مؤمنان، در شکل نظام اسلامى تحقّق یافت و پیامت نافذ، و سخنت الفت‏آور و خانه‏ات قبله دلها شد.
<?xml:namespace prefix = v ns = "urn:schemas-microsoft-com:vml" /><?xml:namespace prefix = w ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:word" />مدینه انقلاب، پیام تو را به خارج از مرزها صادر کرد.
قبایل و احزاب، براى خاموش ساختن این نور، ائتلاف کردند. غزوات و سَرایاى تو آغاز شد. ده سال از هجرت تا وفات، با منافقان درگیر بودى، اَحبار و رُهبان و اهل کتاب، کار شکنى کردند. متحجّران بى درد، دلت را خون ساختند.
«پیام برائت» تو، سوره توبه این انقلاب بود و سالى که آن « جام زهر» را دردمندانه سر کشیدى و آخرین حرفهایت را در آن پیام شگفت گنجاندى، به یاد «حجّة الوداع» افتادیم.
و... آه از آن «وصیتنامه» که کاش هرگز گشوده و خوانده نمى‏شد!
و درد از آن «رنجنامه» که براى چندمین بار، ما را به یاد رنجهاى على(ع) در «حکمیّت» و دردهاى امام مجتبى(ع) در صلح با معاویه انداخت و مظلومیت «عترت» را تجدید کرد.

اینک، ماییم و درد فراق و داغ هجران.

/ 0 نظر / 3 بازدید